تبليغاتX
♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣ - گذشت آن زمان که آن سان گذشت ...

نوک پرنده را هرگز مبند با بالهایش آواز خواهد خواند پر و بالش را در هم مشکن با آوازش خواهد پرید تا اوج کهکشان



نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... استاد دکتر علی شريعتي

♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣

دلم دریاست ولی کاشکی نبود ... اونوقت آرامش داشتم...

گذشت آن زمان که آن سان گذشت ...

 

 

گاو ما ما می کرد. 

             

گوسفند بع بع می کرد.

 

سگ واق واق می کرد و همه باهم فریاد می زدن: « حسنک کجایی »؟

 

شب شده بود اما حسنک هنوز به خونه نیومده بود.حسنک مدت زیادی یه که به

 

خونه نمی یاد.حسنک به شهر رفته و اونجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن

 

می کنه.اون هر روز به جای غذا دادن به حیوونا جلوی آینه به موهای خودش ژل می

 

زنه.موهای حسنک دیگه مثل پشم گوسفند نیست چون اون به موهای خودش

 

گلت می زنه.دیروز که حسنک با کبری چت می کرد،کبری گفت که تصمیم بزرگی

 

گرفته.کبری تصمیم داشت حسنک رو رها کنه و دیگه باهاش چت نکنه چون اون با

 

پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوتر نشسته بود و چت می کرد.

 

پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت اون درد می کرد چون زیاد چت می کرد.

 

اون نمی دونست که سد تا چند لحظه ی دیگه می شکنه.پتروس در حال چت کردن

 

غرق شد.برای مراسم دفن اون کبری تصمیم گرفته به اون سرزمین بره .اما کوه

 

روی ریل ریزش کرده بود.ریز علی دید که کوه ریزش کرده بود اما حوصله نداشت.ریز

 

علی سردش بود و دلش نمی خواست که لباسشو در بیاره.ریز علی چراق قوه

 

داشت اما حوصله ی دردسر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر

 

شد.کبری و مسافران قطار مردن.اما ریز علی بدون توجه به خونه رفت.الآن چند

 

سالیه که کوکب خانم همسر ریز علی مهمون ناخونده نداره.اون حتی مهمون

 

خونده هم نداره.اون حوصله ی مهمون نداره.اون پول نداره تا شکم مهموناشو سیر

 

کنه.اون تو خونه تخم مرغ و پنیر داره اما گوشت نداره.اون کلاس بالایی داره.اون

 

فامیلای پولدار داره.اون آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به اون گوشت

 

خر فروخت.اما اون از چوپان دروغگو گله نداره چون دنیای ما خیلی زیاد چوپان دروغگو

 

داره ...

 

 به همین دلیله که دیگه تو کتاب های دبستان اون داستانای قشنگ وجود نداره. . .

 

 

 

 

 

 

وقتی که عقیده عقده خوانده می شود

 

وقتی که نور چراغ در آب  ، مهتاب تلقی می شود

 

ومتانت زمین زیر برف یخ می زند

 

نان از یتیم خانه می دزدیم و می فهمیم :

 

دزد اشتباه چاپی واژه ی درد است. . .

 

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟   ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 21:57  توسط حامد  | 


حقوق این قالب متعلق به حامد میباشد.