تبليغاتX
♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣ - # مرداب #

نوک پرنده را هرگز مبند با بالهایش آواز خواهد خواند پر و بالش را در هم مشکن با آوازش خواهد پرید تا اوج کهکشان



نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... استاد دکتر علی شريعتي

♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣

دلم دریاست ولی کاشکی نبود ... اونوقت آرامش داشتم...

# مرداب #

 

 

من همونم که یه روز ، می خواستم دریا بشم

 

می خواستم بزرگترین ، دریای دنیا بشم

 

آرزو داشتم برم ، تابه دریا برسم

 

شب و آتیش بزنم ، تا به فردا برسم

 

اولش چشمه بودم ، زیر آسمون پیر

 

اما از بخت سیاه ، راهم افتاد به کویر

 

چشم من به اونجا بود ، پشت اون کوه بلند

 

اما دست سرنوشت ، سر رام یه چاله کند

 

توی چاله افتادم ، پاک منو زندونی کرد

 

آسمونم نبارید ، اونم سرگرونی کرد

 

حالا یه مرداب شدم ، یه اسیر نیمه جون

 

یه طرف میرم تو خاک ، یه طرف به آسمون

 

خورشید از اون بالاها ، زمین هم از این پایین

 

هی بخارم میکنن ، زندگیم شده همین

 

منم اون مرداب پیر ، از همه دنیا جدام

 

داغ خورشید به تنم ، زنجیر زمین به پام

 

با چشام مردنمو ، دارم اینجا میبینم

 

سرنوشتم همینه ، من اسیر زمینم

 

هیچی باقی نیست ازم ، قطره های آخره

 

تا که تشنه همینم ، داره همراش میبره

 

خشک میشم ، تموم میشم ، فردا که خورشید بیاد

 

چشمامو کور میکنه ، نمیاره دست باد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 20:3  توسط حامد  | 


حقوق این قالب متعلق به حامد میباشد.