تبليغاتX
♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣

نوک پرنده را هرگز مبند با بالهایش آواز خواهد خواند پر و بالش را در هم مشکن با آوازش خواهد پرید تا اوج کهکشان



نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... استاد دکتر علی شريعتي

♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣

دلم دریاست ولی کاشکی نبود ... اونوقت آرامش داشتم...

آدم حسابی...

 

 

تصمیم گرفتم آدم حسابی باشم ، البته نه از نوع بقیه...

یه آدم حسابی که همه ی کاراش رو نظم باشه طبق یه برنامه ی مهندسی ...

از کی شروع کنم؟ از فردا خوبه ؟ یا شاید بهتر باشه از همون شنبه شروع کنم ؟ هان؟ البته من معمولا" به نظر کسی اهمیت نمیدم . خودم میگم شنبه بهتره.

 

شنبه : اه چه زود جمعه تموم شد ، آخ که چقدر بدنم انعطاف پذیری داره ، چقدر کش میاد ... من که هنوز خواب خوابم . بابا تابستونه ها .پاشم چی کار کنم؟ یا باید سر به سر خواهرم بذارم که دادش در بیاد و مامانم سر من خالی کنه یا با خودش دعوام شه و هی بیخودی از بالا تا پایینم گیر بده ؛ از مدل موهام گرفته تا بوی جورابم . 5 دقیقه دیگه بیدار میشم ....اوه اوه چند تا اس ام اس و میس کال داشتم . اونا رم باید جواب بدم . بعد نهار میرم سراغ کامپیوتر ، کامنتا رو چک کنم .تازه عکس desktop  رو هم عوض نکردم. آخ جون  یه جدول مجله هم مونده که باید یه حالی به اون بدم . عصر هم یکم بازی کنم . البته IGI که خدا بیامرزدش باید مثل پسربچه ها spiderman بازی کنم... از هیچی که بهتره...  قبل خاموش کردن کامپیوتر یه سر دیگه به کامنتا بزنم . کم کم داره خوابم میگیره . شامو که خوردم یه کم کتاب بخونم . تازه داشت به جاهای خوب خوبش میرسید . آخیش ای ول بدنم . خداییش خیلی خوب کش و قوس میاد . شب بخیر .

 

یکشنبه : مثل شنبه

دوشنبه : مثل یکشنبه

سه شنبه : مثل دوشنبه

چهار شنبه : مثل سه شنبه

پنج شنبه : خدا اموات شما رو هم بیامرزه ؛ مثل چهار شنبه

جمعه : تعطیله... منم تعطیلم .

 

یادم رفت  جای ناراحتیامو مشخص کنم . چه روزایی دلم بگیره بهتره ؟ سه شنبه خوبه ؟

 

آهان یه پیشنهاد میگم یه کاری کنم که یه روزه زیاد بهم فشار نیاد ؛ هر روز به میزان لازم  تو برنامه هفتگیم باشه .  حالا شد . به این میگن یه برنامه ی جامع ...

اه باز یه چیزایی رو که جا انداختم . حرفای تیز و لبه داری که قلبم رو جر میدن ... اونا رو هم میذارم کنار همون  ناراحتیای روز مره ...

حالا با خیال راحت میتونم بخندم ... آخه من یه آدم حسابی شدم ... هوررررررا

 

 

خنده ی  تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست

 

گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره

 

 bad boy it's me

 

بعد خوندن برنامه ی منسجم من یه داستان رو بخون تا حالت یه کم جا بیاد . اینم از اون سری داستاناست که جای تامل داره .

 

یک پروژه علمی

دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را میگذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف کلی ماده شیمیایی "دی هیدروژن مونوکسید" توسط دولت را امضا کنند و برای این خواست خود دلایل زیر را عنوان کرده بود:

_مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ میشود.

_یک عنصر اصلی باران اسیدی است .

_وقتی به حالت گاز درمی آید بسیار سوزاننده است.

_استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد میشود.

_باعث فرسایش اجسام می شود.

_حتی روی ترمز اتومبیل ها اثر منفی میگذارد.

_حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.

از 50 نفر فوق 43 نفر دادخواست را امضا کردند.6نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند.و اما فقط یک نفر می دانست ماده شیمیایی "دی هیدروژن مونوکسید"در واقع همان آب است.

!!!عنوان پروژه دانشجویی فوق "ما چقدر زود باور هستیم؟" بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 16:20  توسط حامد  | 


حقوق این قالب متعلق به حامد میباشد.