دلتنگی های اخیر من !i!i!
میدونی چه جملاتی آزارم میدن؟
اصلا" میدونی جملات چه کسایی روانم رو به هم میریزه؟
کسایی که تمام وابستگی های من رو تشکیل میدن . کسایی که نمیتونم برای یه لحظه فکر کنم که نباشن . جمله های جور واجوری ازشون میشنوم...
شنیدن جملاتی مثل: نمیخوام ناراحتیتو ببینم از زبون کسایی که خودشون باعث ناراحتیت میشن .
یاجمله هایی مثل : میخوام خوشبخت بشی از زبون کسایی که خودشون دارن ازم دریغ
می کنن .
حالا دیگه به این جمله ایمان پیدا کردم : آدمها بیشتر "واسه"ی خودشان می گویند ،
مخصوصاً وقتی که می گویند "من بیشتر واسه خودت می گم" .
خدااا اين آدما چرا اينطورند ؟؟؟؟…….
يه مشت مار گزيده که از گزيده شدن لذت می برند و مشتی گرگ که از دريدن سير نميشوند .
به خودم می خندم که پشت فرمون زندگی نشسته ام و به چراغ سبز بيلاخ نشون ميدم و با چراغ قرمز تریپ LOVE می ذارم !!!
خسته ام از آدما ... از قورباغه صفتی آدما ... این حیوون دوزیست که براش فرق نمیکنه تو آب باشه یا خشکی ... چه می فهمه آب چیه ؟ خشکی حالیش نیست
مهم زنده بودن خودشه اما هيچ وقت لذت آب و آبی بود رو نمی فهمه .
توی اين دنيا هرجا که گود باشه توش آب جمع ميشه .
اما چرا توی سوراخای قلبم به جای آب خون جمع ميشه ؟
آره آدما رو میگفتم ... خيليا التماس می کنند و عده ای بر دنيا تف می کنند و عده ای هم پوزخندی
می زنند .
و بازهم زندگی مثل خون جريان داره…
مثل نهر مثل بحر مثل زهر !!!
