تبليغاتX
♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣

نوک پرنده را هرگز مبند با بالهایش آواز خواهد خواند پر و بالش را در هم مشکن با آوازش خواهد پرید تا اوج کهکشان



نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... استاد دکتر علی شريعتي

♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣

دلم دریاست ولی کاشکی نبود ... اونوقت آرامش داشتم...

نامه ای به پدر...

 

 

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً

مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش

نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان

نامه رو خوند :

 

پدر عزيزم،


با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم

فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم.

من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم

که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي

تنگ، موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره.

اما فقط احساسات نيست،

پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت  بشیم .

اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي

 مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت

باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي

کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام

 کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني

براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15

سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر

مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،پسرت، John


پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه

 Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست

نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه

امن بود، بهم زنگ بزن.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:10  توسط حامد  | 


حقوق این قالب متعلق به حامد میباشد.