تبليغاتX
♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣

نوک پرنده را هرگز مبند با بالهایش آواز خواهد خواند پر و بالش را در هم مشکن با آوازش خواهد پرید تا اوج کهکشان



نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... استاد دکتر علی شريعتي

♥♣♥ پسر اردیبهشت ♣♥♣

دلم دریاست ولی کاشکی نبود ... اونوقت آرامش داشتم...

اسیر سرنوشت

 

 

وقتی در آخرین دادگاه زندگی , دادگاهی که شاکیانش اشکهایم و قاضی

 

آن سرنوشت بود به جرم تنهایی محکوم شدم , نه از وکیلم که آوای

 

حزین قلبم بود کاری برآمد و نه از شاهدانم که در و دیوارهای غم گرفته

 

ی اتاقم بودند و قلب سپید دفتری که هر روز به خاطر خودخواهی من ,

 

عمرش را صفحه به صفحه از دست می داد.

 

پس, جزایم را حبس ابد در زندان غم ها نوشتند و بر پیشانی ام مهر

 

 کردند که : این اسیر سرنوشت است و هیچ بخششی شامل حالش

 

 نمیشود . به غم ها بگویید هر روز به میهمانی لحظاتش بروند و رد پای

 

تلخ ستمشان را بر سر و رویش بنشانند."  و من از همان روز در تنگ

 

ترین سلول انفرادی نا مرئی ذهنم نفس می کشم. آیا هیچ قانونی نیست که

 

 سکوت آزاردهنده ی سرد و بی روح را بشکند؟

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 21:43  توسط حامد  | 

می خواهم بمیرم ...

 

  

 

میخواهم بمیرم

 

میخواهم یک میلیارد بار بمیرم

 

و در جهانی برخیزم که همسایگان همدیگر را بشناسند

 

و مردم همه ی رنگ ها را دوست بدارند

 

میخواهم در جهانی برخیزم

 

که عشق به قیمت یک لبخند باشد

 

مردان نمیرند زنان نگریند و همه ی کودکان پدران خویش را بشناسند

 

عدالت باقی باشد که مردم در آن سیب های یکسان بخورند و یکسان  بمیرند.....

 

میخواهم در جهانی برخیزم که: هیچ انسانی بیش از یک بار نمیرد...

 

احمد شاملو

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 22:8  توسط حامد  | 


حقوق این قالب متعلق به حامد میباشد.