یاد یاران سفر کرده به خیر
سفرابدیت کشاند... روحش شاد....)
آن زمان که آسمان آبی آبی ست و زمین فرشی از گلبرگها و سبزه ها دارد ...درخت ها مملو
از شکوفه های رنگی اند ...
پروانه ها می رقصند و جویبارها ترانه ی شادی را ترنم میکنند...دلم
هوایت را میکند ... ای مسافر آیا فرصتی هست تا دوباره ببینمت ؟ دلم میخواهد لحظا ها
متوقف بمانند و زمان جلو نرود ...
شاید دل مهربانت یادم بکند و مرا از انتظارهای خسته کننده رهایی
بخشد...حال بگو برای دیدنت از کدامین کوچه بیایم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 22:19  توسط حامد
|
